عبدالله مستوفى
310
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بنابراين ، گربه در خانهء ما آبروئى نداشت . سهل است از سن سيزده چهارده سالگى كه ما خود صاحب اختيار خانه شده بوديم ، بوسيلهء محكم كردن در و بند پشت بامها راه گربه را به خانه مىبستيم ، كه هم ماهيهاى حوض از تطاول و تعدى آنها مصون ، و هم باغچهها و قطعات گلكارى خانه و انبار ذغال ، از خرابكارى آنها مأمون باشد . ولى ، بامها و بالاخانههاى خالى و بيكار در اختيار آنها بود كه اكثر در اين ميدان بىمعارض باهم جنگ و با صداهاى عروسى و عزاى خود اهل خانه را بيخواب ميكردند . و احيانا بالاخانهها هم زايشگاه آنها واقع شده و بعد از فطام و فصال و آموزش و پرورش ، با بچهها از همان راهى كه آمده بودند بخانهء همسايه ميرفتند . بنابراين ، شنيده شدن صداى بچه گربه از بالاخانهها چيز تازهاى نبود كه اهل خانه را به كنجكاوى وادارد . نجيبه خانم سال دوم مراجعت من از پطرز بورغ ، و اواخر بهار و موقع بىنياز شدن بچه گربهها از مادر ، يك روز صبح متوجه شدم كه صداى نالهء بچهگربه از بالاخانهء بالاى اطاق من مىآيد اين صدا را عادى تصور كرده بيرون رفتم ، عصرى كه به منزل مراجعت كردم ، ديدم صداى بچهگربهها بنالهء سكرات موت شبيه شده است . با بىارادتى كه بگربه داشتم اين ضجه مويه مرا واداشت كه دست از مطالعه و قلم ، يعنى تنها سرگرمى كه در خانه داشتم برداشته تحقيقى از حال اين حيوانها بنمايم . وارد بالاخانه شده ، ديدم دو تا بچهگربه روى زمين افتاده ، از فرط ضعف قادر به حركت نيستند و پيداست كه براى مادر آنها حادثهاى پيش آمده ، كه نتوانسته است به بچههاى خود رسيدگى كند ، و حيوانها كه هنوز راه و پاى گذشتن از بام را نداشتهاند چند روزى است قوت نخورده ، و به اين روز افتادهاند . گربهها را از زمين جمع كرده ، و از بالاخانه پائين آمدم . گفتم مقدارى شير آوردند زبان بستهها بقدرى ضعيف شده بودند كه شير را به زحمت ميتوانستند بخورند . براى اينكه غفلتى در توجه آنها نشود ، پرورش آنها را خود تكفل ميكردم . چند روزى با شير و كمكم با غذا ، بچهگربهها جانى گرفتند . يكى از آنها كه خاكسترى رنگ و گلهاى پلنگى و موى كوتاه داشت ، بسيار وحشى بود و جز موقع غذا هيچ وقت دم پر نمىآمد . همينقدر كه جان گرفت از خانه گريخت و بعدها من گاهى او را سر ديوارها ميديدم كه از خانهء يك همسايه بخانهء ديگر ، در تك و دو روزى است . ديگرى ، موهايش بلند و شلالدار و باصطلاح بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> بمعنى مترصد بودن و از موقع مناسب استفاده كردن و فرصت را غنيمت شمردن است كه كار را با سهولت انجام دهند . اين اصطلاح در گرگان مسقط الرأس اجدادى من خيلى به كار است ولى آنها بجاى ناقلا ناخوار هم استعمال ميكنند ، چنان كه اصفهانيها خوار را دشخوار هم ميگويند ، با اين تفاوت كه دشخوار را در اشياء به كار مىبرند نه اشخاص .